در روزهای پرتلاطم آبان ماه، در کنار دغدغههای معیشتی و بحرانهای جاری، پرونده پژمان جمشیدی به یکی از فراگیرترین موضوعات در فضای مجازی فارسی تبدیل شد. فارغ از ابعاد قضایی، این ماجرا یک مطالعه موردی کمنظیر در حوزه حقوق دیجیتال محسوب میشود که به طرز بیسابقهای سه لایه از ساختار حکمرانی و کنترل دیجیتال در ایران را افشا میکند. در این اپیزود از اولین پادکست حقوق دیجیتال و حق دسترسی به اینترنت در ایران، پادکست «لایه هفتم» از گروه فیلتربان و با اجرای پویش عزیزالدین، با همراهی مریم پالیزبان، بازیگر، فعال حقوق زنان و محقق فرهنگی، به بررسی دقیق این سه لایه میپردازیم: سانسور زیرساختی، نقض حریم خصوصی و پدیده قربانینکوهی در شبکههای اجتماعی. بررسی این ابعاد نشان میدهد که چگونه مفاهیمی چون «حقوق کاربر»، «آزادی بیان» و «حریم خصوصی» در برابر ملاحظات امنیتی رنگ میبازند و چگونه بستر فرهنگی ما، این رویکرد را تشدید میکند.
لایه اول: تیغ سانسور بر گلوی زیرساخت
نخستین لایه این بحران، سانسور عریان در سطح سرور بود. پس از انتشار گزارشی حرفهای شامل مصاحبه با شاکی پرونده توسط روزنامه هممیهن، وبسایت این رسانه بدون هیچ حکم قضایی و تنها با یک تماس تلفنی از سوی نهادهای امنیتی از دسترس خارج شد. این اقدام، که پیش از این نیز سابقه داشته، نشاندهنده قدرت فراقانونی برای حذف کامل یک پلتفرم از فضای دیجیتال است.
این اتفاق، زنگ خطری جدی است. برخورد حاکمیت با یک رسانه رسمی و قانونی در داخل کشور، با دور زدن کامل فرآیندهای حقوقی (مانند هیأت نظارت بر مطبوعات)، پیام روشنی برای شهروندان دارد. در شرایطی که حکومت کاربران را به سمت پلتفرمهای داخلی سوق میدهد، وقتی با یک روزنامه رسمی چنین برخوردی میشود، شهروندان عادی در شبکه ملی اطلاعات هیچ تضمین امنیتی و حقوقی نخواهند داشت.
لایه دوم: داکسینگ و حریم خصوصی گزینشی
لایه دوم این ماجرا، تناقضی آشکار در برخورد با مسئله حریم خصوصی است. در تضاد کامل با برخورد فوری و سختگیرانه با یک رسانه رسمی، شاهد «بیعملی» سیستم قضایی در برابر نقض حریم خصوصی شاکی بودیم. بستگان متهم با استفاده از اینستاگرام اقدام به افشاگری یا داکسینگ (Doxing) علیه شاکی کردند؛ یعنی انتشار تصاویر و اطلاعات خصوصی او به منظور تهدید و شرمساری.
با وجود اینکه طبق قانون جرایم رایانهای این یک جرم سایبری واضح است، اما هیچ برخوردی صورت نگرفت. این «حکمرانی دیجیتال گزینشی» نشان میدهد که حریم خصوصی در ایران از یک حق اساسی به یک «امتیاز دلبخواهی» تبدیل شده است؛ ابزاری که در صورت لزوم، از قربانیان و منتقدان سلب میشود تا به عنوان سلاحی برای ساکت کردن آنها مورد استفاده قرار گیرد.
لایه سوم: قربانینکوهی و بیعدالتی معرفتی در پلتفرمها
پیچیدهترین بخش ماجرا، شکلگیری یک دادگاه صحرایی در پلتفرمهای بینالمللی مانند اینستاگرام بود. تحلیل دادهها نشان داد که در روزهای اولیه، بخش عظیمی از کامنتها در دفاع از متهم بود و شعارهای ظاهراً بیطرفانهای مانند «قضاوت نکنیم»، در عمل به خاموش کردن صدای شاکی منجر میشد. این پدیده، نمود عینی «بیعدالتی معرفتی» است؛ جایی که صدای یک زن تنها به دلیل جنسیتش نادیده گرفته میشود.
مریم پالیزبان، محقق فرهنگی، این گرایش عمومی را ریشه در ناخودآگاه جمعی میداند: «حمایت از صاحبان قدرت به آدمها حس امنیت میدهد. جامعه بهصورت ناخودآگاه برای حفظ امنیت روانی خود، به دنبال اتصال یک گناه به فرد آسیبدیده است تا بتواند در جایگاه امن تماشاچی قرار بگیرد.» این مکانیسم روانی، که در تحلیل بسیاری از رویدادهای تاریخی نیز دیده میشود، توسط صاحبان قدرت برای انحراف افکار عمومی از جرم به سمت شخصیت شاکی مورد سوءاستفاده قرار میگیرد.
پلتفرمها نیز با برچسبگذاری گزارشهای حمایتی (مانند پستهای دیدهبان آزار) به عنوان «محتوای حساس»، به نوعی این ناخودآگاه جمعی را به رسمیت شناخته و در مسیر مدیریت نامتقارن محتوا حرکت میکنند. در داخل کشور نیز کانالهای همسو با حکومت، با ایجاد کمپینهایی علیه روزنامهنگاران، این فضای ناامن را تشدید کردند.
راهکار: مستندسازی و مراقبت دیجیتال
مریم پالیزبان تأکید میکند که با وجود تمام این خطرات، نفسِ روایتگری در فضای مجازی یک حرکت بنیادین است: «فضای مجازی این امکان را ایجاد میکند که روایتها دیده شوند و این برای جلوگیری از مخفی ماندن چنین موضوعاتی حیاتی است.» مهمترین اقدام، امن کردن فضا برای راویان است، زیرا هرچه صداهای جمعی بیشتر شنیده شوند، قدرت طرف مقابل کاهش مییابد.
در مقابل این استانداردهای دوگانه و حجم گسترده سانسور، ترکیب «آگاهی جمعی» و «مراقبت دیجیتال» بهترین راهکار است. آرشیو کردن فوری و مستندسازی این روایتها در شبکههای امن و پلتفرمهای مستقل، به زنده نگه داشتن آنها کمک میکند.
همچنین لازم به ذکر است که در صورت مواجهه با داکسینگ (افشای عمدی اطلاعات خصوصی)، کاربران میتوانند برای حفظ امنیت خود به میزهای کمکهای فوری امنیت دیجیتال (مانند گروه میان) مراجعه کنند تا با اقدامات سریع، از ادامه آزار و افشاگری جلوگیری شود.
سوالات متداول
پرسش: داکسینگ (Doxing) چیست و در پرونده پژمان جمشیدی چگونه اتفاق افتاد؟
پاسخ: داکسینگ به معنای انتشار اطلاعات شخصی و خصوصی یک فرد (مانند عکس، آدرس یا شماره تماس) در فضای آنلاین بدون اجازه اوست که معمولاً با هدف تهدید، آزار یا ایجاد شرمساری انجام میشود. در این پرونده، بستگان متهم با انتشار تصاویر خصوصی شاکی در اینستاگرام، از این روش برای تخریب شخصیت او استفاده کردند.
پرسش: بیعدالتی معرفتی در فضای مجازی به چه معناست؟
پاسخ: این مفهوم به شرایطی اشاره دارد که در آن صدای یک گروه خاص (مثلاً زنان) به دلیل پیشداوریها و ساختارهای نابرابر، از پیش بیاعتبار تلقی میشود. در فضای مجازی، این بیعدالتی خود را در قالب حمایت گسترده از صاحبان قدرت و نادیده گرفتن یا سرزنش کردن شاکی (قربانینکوهی) نشان میدهد.
پرسش: چرا حاکمیت به جای طی مراحل قانونی، وبسایت رسانهها را مستقیماً مسدود میکند؟
پاسخ: این اقدام، که به آن «سانسور زیرساختی» گفته میشود، روشی سریع و فراقانونی برای حذف کامل صدای منتقدان است. با این کار، حکومت بدون نیاز به پاسخگویی در دادگاههای رسانه، قدرت بلامنازع خود را در فضای دیجیتال (به ویژه در مسیر ایجاد شبکه ملی اطلاعات) به نمایش میگذارد.




















































